چند کلمه انگلیسی مهم به همراه ترجمه

inevitably: ناچار
verdict: حکم
vague: مبهم
creating a replacement: به وجود آوردن یک جای گزین.
exercise: ورزش کردن، تمرین
procrastination: تعلل
leading to: منجر شدن
making something specific: چیزی را خاص کردن.
plan: طرح(نه صرفا گرافیکی)
likelihood: احتمال
The likely hood of something: احتمال چیزی
sticking with something: چیزی را دنبال کردن، از چیزی پیروی کردن
behavior: رفتار
behaving: رفتار کردن
behaving good: خوب رفتار کردن
nature: طبیعت
natural : طبیعی
natural habit: عادت طبیعی
doing something x(Insert a number) times a week: چیزی را (به اندازه شماره ای که نوشته شده) بار انجام دادن در یک هفته
Going out running 10 minutes 3 times a week: بیرون دویدن برای ده دقیقه ۳ بار در هر هفته
Or that: یا اینکه
Or that you drink some water: یا اینکه شما مقداری آب می نوشید
making something out of something: از چیزی، چیزی ساختن
making a giant out of konkoor: از کنکور غولی ساختن
getting started: شروع کردن، شروع شدن
taking step: قدم برداشتن
take a step: یک قدم بردار
difficult: دشوار
difficulty: سختی، مشکل
scary: ترسناک
courage: شجاعت
مترادف: bravery
effort: تلاش
put in: به خرج دادن. مثال: شما باید مقداری شجاعت و تلاش به خرج دهید.
You have to put in some courage and effort: شما باید مقداری شجاعت و تلاش به خرج دهید
case: حالت، مورد، پرونده
your case is very complicated: پرونده شما بسیار پیچیده است
In this case you need to drink more water: در این حالت شما باید آب بیشتری بنوشید
letting go of something: چیزی را رها کردن
thinking: فکر کردن، فکر
I’m thinking: من در حال فکر کردن هستم.
the thinking of a glass of water makes me thirsty: فکرِ یک لیوان آب مرا تشنه میکند.
taking action: اقدام
taking action on something: اقدام به چیزی کردن
stringing: متصل کردن
string the wires together: سیمها را به هم وصل کنید.
productivity: بهره وری
self-esteem: عزت نفس
Self-Confidence: اعتماد به نفس
Happiness: خوشبختی
lazy: تنبل
something or someone sucks: چیزی یا کسی به درد نمیخورد.
article: مقاله
limiting something: چیزی را محدود کردن
slogan: شعار
truth: حقیقت
Overthrow: سرنگونی
ensureing: تضمین کردن
motivation: انگیزه
something is motivating: چیزی ایجاد انگیزه میکند.
ungrateful: ناسپاس
grateful: قدر دان، گاهی به معنای تشکر در محاوره ها استفاده میشود:
If you help me with my homework, I’ll be grateful: اگر در انجام تکالیف من به من کمک کنید ، سپاس گزار خواهم بود

این نوشته در English ارسال و , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید